تبليغاتX
قلب صبورم

قلب صبورم

عکس


 

نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 1:40 موضوع | لینک ثابت


غم تنهایی

 

به آسمون نگاه كن، براي ما مي باره

براي ما كه امشب جدا شديم دوباره

 

توی خونه اي كه نيستي چه سخته بی تو بودن 

زمونه ي لعنتي تو رو گرفته از من

 

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت 

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

 

نگو جدايي ما بازي سرنوشته 

نگو كه قصمونو خود خدا نوشته

 

اون همه خاطراتو چطور فراموش كنم ؟ 

تو رفتي و نديدي اون كه شكسته منم

 

سفر بخير عزيزم خدا پشت و پناهت 

بدون يكي نشسته هميشه چشم به راهت

 

به من نگو كه گريه تلخه شگون نداره 

نگو بزار آسمون به جاي ما بباره

 

اون كه شكسته منم سرت سلامت عزيز 

به ياد عشقمون باش تو فصل زرد پاييز 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 1:40 موضوع | لینک ثابت


پس از مرگم

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم خویش را در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را .......

 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 1:33 موضوع | لینک ثابت


عکس


 

نوشته شده توسط سجاد در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ساعت 1:32 موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم.....

تحمل کردن زیباست
اگر قرار باشد روزی به تو برسم

انتظار اسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است
اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم

مشکلات حل می شود
اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری
زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای

اما بدان دوستت دارم
از پشت این همه فاصله

از پشت این همه حرف
دوستت دارم

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت


محرم

 میخوام به استقبال محرم برم  

 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه چهارم آذر 1389 ساعت 10:15 موضوع | لینک ثابت


yu 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه یازدهم آبان 1389 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت


قصه تنهائی

 

قصه تنهائی من. وحشت از جدائیه.

جدائی از خاطره ها. از دست بی وفائیه

 

وحشتم از عاشقی نیست. بلکه از فاصله هاست.

هراسم از پرپر شدن. توآغوش خاطره هاست

 

آخره همه عاشقی ها قصه بی وفائیه.

تنهائی نشستنم. بهتر از آشنائیه

 

اگر یه شب آب حروم بشه. بهتر از آزاریه.

پناه تنهائیه دل عکس های یادگاریه

 

تو قلبم شکستی و گریت دل شکسته رو .

بزار فراموشش بشه.

دل دادن و دل بستن

 

تو قلبم شکستی و گریت دل شکسته رو

بزار فراموشش بشه.

دل دادن و دل بستن

 


 

نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 ساعت 11:26 موضوع | لینک ثابت


ما...

دلبرکم درختان آبي را نگاه کن

                     فواره ها را مي گويم که آواز مي شوند

 

                                       و بر شانه هاي زلال حوض سرازيرند

                                                            ما در ساحل آسمان وارونه چون

 

                                                                          دو رود به موازات هم مي وزيم!!!

 

 


 

نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 ساعت 11:17 موضوع | لینک ثابت


بي ارزشي‌

 

تنها كسي كه قلبت و پس نمي داد
براي دوست داشتن تو فرصت رو از دست نمي داد


اينو بدون اون غريبه من بودم
توقعم زياد بود براي تو كم بودم


به رسم بي وفايي دل به نگام نبستي
به خاطر غرورت زدي من و شكستي


دلم داره مي سوزه از اين همه دورويي
قند تو دلت اب مي شه چقدر بي چشم و رويي


اين و بدون براي من دنيا به اخر رسيده
دل غريب و بي كسم از عشق تو خير نديده


خدا كنه كه نفرينم دامنت و بگيره
با هم برابر مي شيم وقتي دلت بميره


برو هواتو ندارم برام يه خط قرمزي
حتي ديگه نمي خوامت براي من بي ارزشي

 


 

نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت